یا حسین جان
فدای لب تشنه ات یا حسین جان
یک شنبه 12 آذر 1398برچسب:, :: 11:24 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

سلام

سلام میکنم به همه دوستانی که به وب من سر میزنن.

چند تا صحبت کوچولو دارم که امیدوارم وقت خوندنشو داشته باشید

اول از همه افتخار میکنم که با راه انداختن این وبلاگ میتونم ذره ای هم که شده عشق وارادتمو به امام شهیدم نشون بدم.

دوم اینکه ازخدا میخوام تو دوست عزیزی که مطالب این وب رو میخونی یه تلنگر به خودت بزنی وقول بدی حداقل یه گناهو تکرار نکنی

سوم اینکه من قصد اصلیم از ایجاد این وب اینه که شیطانو بشناسی.همون که باعث گمراهی ما انسان ها شده. اگه دقت کنیم همه مشکلاتمون از شیطان سر چشمه میگیره

از همتون متشکرم که برای دیدن این وب وقت میذارید

                 باتشکر__مدیر وبلاگ



السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا / اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
از کعبه شد جدا سيدالشهداء/ به قربانگاه عشق، مي‌رود از منا
حسين فاطمه ، عزيز مصطفي/نور چشم علي ، همتاي مجتبي
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا/ اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش/ يار همراز او ، قهرمان زينبش
همگامي با وفا ، در نماز شبش/همناله ، همنوا ، در هنگام دعا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا/اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر / راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر
اي آغوش مهرت ، مهد علي اصغر/ رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا / اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
خون مبارزين ، رويت کند رنگين/ اي خاک تو مهر ، نماز مصلين
داري عجب آبي ، آب حيات است اين/ آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا/ اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
اي ماه محرم ، ماه خون و شمشير/اي روز عاشورا ،ت روز عشق و تکبير
انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير/ گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست
رشته مهر او ، رمز وحدت ماست
ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست
«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا
اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
حبيب چايچيان



پنج شنبه 23 آذر 1391برچسب:, :: 22:28 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

نام حسین آمد و ازخود به در شدم

نام حسین آمد و ازخود به در شدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم
نام حسین آمد و چشمم وضو گرفت
آب از سرم گذشت و دلم آبرو گرفت
منزل به منزل از طلب دل گذشته ام
آبم که دیگر از سر ساحل گذشته ام
چون نیزه خون گریسته ام در عزای سرخ
چون دود از میان مقاتل گذشته ام
ما می رویم اوست هو الباقی السلام
دنیا به نام آل حسین است والسلام
یا قتیل العبره حسین
می بارد اشک های نگاهم به پای تو
من زنده ام به مرحمت روضه های تو
هر یا حسین روی لبم اوج می دهد
بال مرا همیشه به اوج هوای تو
سینه زنیم و سینه برای تو می زنیم
شکر خدا که سینه ی ما هست جای تو
تایید گشته ی نظر مادر توییم
اصلا خریده فاطمه ما را برای تو
یا قتیل العبره حسین



جمعه 17 آذر 1391برچسب:, :: 12:54 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند

 

 این شعر بسیار زیبا از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی می باشد .

 


باز هم شعر دیگری از استاد احد ده بزرگی

 

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است 

 



یک شنبه 12 آذر 1391برچسب:, :: 12:29 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

حضرت قاسم فرزند حضرت امام حسن مجتبی (ع ) در کربلا به شهادت رسید. آن حضرت در کربلا, هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. شیخ عباس قمی در منتهی الامال , ج اول , ص ۷۰۰ چاپ انتشارات هجرت می گوید: قصه ی دامادی حضرت قاسم در کربلا, صحت ندارد و حضرت قاسم به اتفاق همه , بدون نسل است . ایشان اضافه می کند: امام حسین (ع ) سکینه را به عبدالله تزویج کرده بود که پیش از انجام عروسی در کربلا شهید شد, دخترش فاطمه را به حسن مثنی داده بود و بر اساس برخی روایات یک دختر کوچکی هم در مدینه داشت که در حد ازدواج نبود. پس قاسم با کدام دختر امام حسین (ع ) ازدواج کرده است ؟! بنابراین دامادی قاسم (ع ) را رمان نویسها ساخته اند تا دل مردم بیشتر منقلب گردد و یا خواسته اند در ماجرای کربلا داستان عشقی هم گنجانده باشند.



در کتب اهل سنت مواردي از ذکر ياد ابي عبد الله عليه السلام حتي قبل از تولد ايشان وقبل از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده است :

ذکر شهادت حضرت سيصد سال قبل از بعثت

2874 حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمي ثنا محمد بن غورك ثنا أبو سعيد التغلبي عن يحيى بن يمان عن إمام لبني سليم عن أشياخ له غزوا الروم فنزلوا في كنيسة من كنائسهم فقرأوا في حجر مكتوب:

أيرجوا معشر قتلوا حسينا شفاعة جده يوم الحساب

فسألناهم منذ كم بنيت هذه الكنيسة قالوا قبل أن يبعث نبيكم بثلاث مائة سنة قال أبو جعفر الحضرمي وثنا جندل بن والق عن محمد بن غورك ثم سمعته من محمد بن غورك

المعجم الكبير الطبراني ج3/ص124

با روم مي جنگيديم پس به يکي از کليساهاي ايشان وارد شديم .پس در آن سنگي بود که روي آن نوشته شده بود :

آيا امتي که حسين را مي کشند شفاعت جد او را در روز قيامت اميد دارند؟

وروينا أن صخرة وجدت قبل مبعث النبي صلى الله عليه وسلم بثلاث مائة سنة وعليها مكتوب باليونانية

أيرجو معشر قتلوا حسينا

التبصرة ابن جوزي ج2/ص17

به ما خبر داده شد که صخره اي در بيت المقدس سيصد سال قبل ازبعثت رسول خدا پيدا شده است که بر روي آ ن با زبان سرياني نوشته شده بوده است :

آبا امتي که حسين را مي کشند ...

شبيه اين دو روايت در کتب ذيل آمده است :

تهذيب الكمال ج6/ص442 بغية الطلب في تاريخ حلب ج6/ص2653 صبح الأعشى في صناعة الإنشا ج13/ص234 الخصائص الكبرى سيوطي ج1/ص63 و...



ادامه مطلب ...




 

 

 

آنچه در پی می آید متن سخنرانی آیت الله مجتبی تهرانی در نخستین شب مراسم عزاداری ماه محرم است:

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین. «الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»
 
ما در سنوات گذشته، بیش از ده سال در دهه اوّل محرم، بحثمان راجع به قیام امام حسین(علیه­السلام) بود و عرض کردم که این قیام و حرکت، هدفمند بود و صحیفه­ای از درس های گوناگون معنوی، معرفتی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره بحث ما در سال گذشته به اینجا رسید که امام حسین(علیه­السلام) مُصلحی غیور و ضد غرور بود؛ نه کسی را مغرور کرد و نه خود مغرور بود.
 
قصد داشتم در ذیل بحث گذشته مطلبی را عنوان کنم که به تعبیری می­توان گفت منشأ بسیاری از شبهاتی است که نسبت به حرکت و قیام آن بزرگ مرد تاریخ بشریت، امام حسین(علیه­السلام) مطرح شده است، امّا سال گذشته با این که بیش از بیست جلسه بحث کردیم، موفق نشدم این مطلب را بگویم. لذا ان­شاءالله اگر خداوند توفیقی دهد و عمری عنایت بفرماید در این شب­ها آن مطلب را تحت عنوان «یک سؤال» مطرح میکنم.
 
* منشأ شبهات مربوط به قیام امام حسین(علیه­السلام)
 
آیا قیام و حرکت امام حسین(علیه­السلام) حرکتی عجولانه بود؟ یعنی بعد از آن که خبر مرگ معاویه به ایشان رسید و ولید از ایشان تقاضای بیعت کرد، ایشان در عرض یک یا دو شب، تصمیم گرفت که به مکه برود و بعد از مکه به سمت کوفه رفته و بعد هم آن قضایا پیش آمد؟ آیا اینها حساب نشده و عجولانه بود؟ آیا حضرت در مقابل یک عمل انجام شده، قرار گرفته بود؟ آیا حضرت در حسابگری­هایش اشتباه کرده بود؟ یا نه، حرکت حضرت اصلاً عجولانه نبود و ایشان هم در مقابل عمل انجام شده قرار نگرفته و در محاسبه هم اشتباه نکرده بود؛ بلکه حرکتی مدبّرانه و حساب شده بود.
 
غالب اشکالات و شبهات راجع به حرکت امام حسین(علیه­السلام) بر محور همین مواردی است که من عرض کردم؛ 1.حرکت امام حسین عجولانه بود، 2. مدبّرانه یا حساب شده نبود و 3. در محاسبه اشتباه کرده بود؛ برای تأیید این اشکالات هم این طور شاهد می آورند که برای این بود که حرکت امام حسین از نظر ظاهر به نتیجه ای که حضرت می خواست نرسید. نگاه کنید که اینها چه قدر خوب اشکال را بیان می­کنند!
 
منشأ غالب اشکالاتی که می­خواهند به این حرکت کنند همین مطلب است. در حالی که مطلب، این چنین نیست و این خودش بحث مستقلی است. امّا من نمی­توانم به طور مفصّل وارد شوم، فقط مقدمتاً از نظر تاریخ این مطلب را عرض می­کنم.
 
* اتّفاقات بعد از پیغمبر اکرم
 
بعد از وفات پیغمبر اکرم، خلیفه اوّل و دوم مقید بودند که تقریباً همان روشی را در پیش بگیرند که پیغمبر در میان مسلمان­ها به کار می­گرفت. نوبت به خلیفه سوم که رسید، روش او هم تقریباً در نصف زمان خلافتش با روش رسول خدا هماهنگ بود، امّا تقریباً در شش سال باقی مانده، خط عوض کرد و از سیره پیغمبر منحرف شد. وقتی که او مُرد، به حسب ظاهر نوبت به علی(علیه­السلام) رسید.
 
شما در تاریخ ببینید که حضرت بعد از بیعت مردم با ایشان چه خطبه­هایی خواند؛ برخی مسائل را چنان تند مطرح کرد که کسی باور نداشت حضرت در اجرای فرامین الهی تا این حد جدّی و مصمّم باشد. حتّی حضرت در امور مالی گفت: کسانی که از بیت المال خورده­اند و برده­اند، بدانند ولو این که اموال بیت المال را کابین همسرانشان کرده باشند، من همه را برمی­گردانم. ببینید چگونه تند بر خورد کرد که همین باعث شد عده­ای از کسانی که جزء اصحاب حضرت بودند، از علی(علیه­السلام) دلزده شدند و همین موارد، منشأ جنگ­های جمل و صفّین و نهروان شد. برای همین بود که علی(علیه­السلام) در عرض آن چهار سال و اندی که حکومت کرد، دیگر مهلت پیدا نکرد که کاری انجام دهد. در پایان هم همین مسائل منجر به شهادت علی(علیه­السلام) شد.
 
از آن به بعد، مسأله حکومت معاویه در بخشی از بلاد مسلمین، پیش آمد. دیدید که معاویه در زمان علی(علیه­السلام) باعث جنگ صفین بود، بعد از علی هم ده سال دوران خلافت واقعی امام حسن(علیه­السلام) دیدید که معاویه چه خباثتی کرد و صلح نامه ای را به حضرت تحمیل کرد.
 
در اینجا من از شما یک سؤال می­کنم، آیا امام حسین حضور نداشت که از جریانات و اتقافات جامعه اسلامی بی خبر باشد و عجولانه تصمیم بگیرد!؟ آیا حضرت در جامعه آن موقع نبود که در یک عمل انجام شده قرار گرفته و در محاسبات خود اشتباه کند!؟ امام حسین از آن اوّل تا وفات امام حسن مجتبی در متن همه اتفاقات حاضر بود و از تمام این جریانات شناخت کافی داشت. حضرت تمام این صحنه ها بعد از پیغمبر تا آن موقعی که امام حسن از دنیا رفت، دیده بود و بعد از اینها نوبت به امامت خود حضرت رسید.
 
* ارکان تشکیل حکومت: «رهبری» و «مردم»
 
حالا اینجا برای این که من وارد بحث شوم این مطلب را عرض می­کنم؛ هر حکومت، نظام یا رژیمی، چه برای براندازی­اش و چه برپایی­اش دو رکن دارد؛ رکن اوّل «رهبری» است و رکن دوم «وجود حدّاکثری مردم در صحنه» است و بیش از این هم نیست.
 
* زمینه های پیدایش و بقای حکومت
 
اما این دو رکن، بر سه زمینه قابل شکل گیری و اثرگذاری است؛ یعنی این زمینه ها باید باشد تا این دو رکن کاربرد داشته باشد. اگر نظامی بخواهد تداوم داشته باشد یا نظام دیگری را سرنگون کند، بایداین سه زمینه را داشته باشد.
 
زمینه اول؛ عبارت از اعتماد و خوش­بینی اکثریت مردم به رهبری است و نظر مردم نسبت به رهبر باید چنین نظری باشد.
 
زمینه دوم؛ آنچه که رهبری هدف­گیری کرده است و آنچه که اکثریت مردم در صحنه، هدف­گیری کرده­اند، همسو باشد. اگر رهبر چیزی بگوید و مردم چیز دیگری بگویند، این راه به جایی نخواهد برد، نه نظامی را به سر کار خواهد آورد و نه از بین خواهد برد. همسو بودن هدف رهبری با هدف اکثر مردم در صحنه زمینه دوم است.
 
زمینه سوم؛ رهبری و اکثریت مردم در صحنه نظرشان نسبت به آن نظام موجود که می­خواهند آن را براندازند نظر منفی باشد. نظرشان باید نسبت به رهبری که الآن قبول کردند نظر مثبت باشد، امّا باید نسبت به آن که الآن موجود است و می­خواهند ردش کنند، نظرهمه منفی باشد. این موارد خیلی طبیعی و روشن است.
 
* تطبیق بحث با وضعیت زمان قیام امام حسین(ع)
 
حالا به سراغ وقایع و صحنه­هایی که آن موقع بود برویم، چون من می­خواهم تطبیقی صحبت کنم. در آن موقع از نظر جغرافیای نظام اسلامی، دو منطقه جغرافیایی در مسائل حکومتی نقش داشتند؛ یکی عراق که مرکز آن هم کوفه بود و دیگر شام. عراق و حجاز با هم مرتبط بودند، ولی شام این­طور نبود. شام با کوفی­ها، عراقی­ها و بصری­ها هم­سویی نداشت.
 
بررسی دیدگاه اکثریّت مردم عراق
 
لذا ما سراغ آن دو رکن رهبری و اکثریت مردم در صحنه و سه زمینه محوری این دو رکن می­­رویم. اوّل عراق را بررسی کنیم. در عراق مردم سه گروه بودند که حالا من سراغ اکثریّتشان می­روم.
 
1. شناسایی رهبر حق
 
گروه اکثریّت مردم عراق، که اهل کوفه بودند، رهبری را خوب شناسایی کرده و حق را از باطل تشخیص داده بودند. بینی و بین الله اکثریت مردم حق را از باطل تشخیص داده بودند و می­دانستند کدام شخص یا شخصیّت است که بر حق است و سزاوار رهبری است. این مطلب را عراقی­ها و کوفی­ها می­دانستند و در این شبهه هم نداشتند. حق را از باطل خوب تشخیص دادند و از آن طرف هم در مقابلش باطل را خوب می­شناختند.
 
2. وحدت هدف میان رهبری و مردم
 
امّا راجع به هدف؛ کوفیها امام حسین را خوب می­شناختند و معاویه را هم خوب می­شناختند، اکثریّت آنها در این تأمل نداشتند که امام حسین بر حق است و معاویه بر باطل است، این را همه را می­دانستند. همه آنها حق و باطل را می­شناختند. [1] لذا در زمان هُدنه یعنی زمانی که هنوز بین امام حسین و بنی امیه درگیری و رویارویی نشده بود و نعمان بن بشیر از طرف معاویه و بنی امیه، امیر کوفه بود، وقتی مسلم بن عقیل به عنوان نماینده امام حسین به کوفه آمد، کسی که بسیار هم با یزید مخالف بود و این مخالفت را هم بیان می­کرد که اینها بر باطل هستند و ما می­خواهیم این رژیم را براندازیم، ببینید مردم کوفه چه طور آمدند و با او بیعت کردند!
 
در یک نقل دارد که وقتی مسلم به خانه مختار رفت، در این مدت کم، دوازده هزار نفر نزد او رفتند، در یک نقل دارد هجده هزارنفر رفتند و با او بیعت کردند. این چیزی است که در تاریخ آمده و مخصوص به سنّی و شیعه نیست، عامه هم این مطلب را نقل کردند. چنین جمعیتی اصلاً شوخی بردار نیست. همه با مسلم بیعت کردند.
 
بعد وقتی که نعمان حاضر نشد با مسلم درگیر شود و خبر به یزید رسید، او به عبیدالله، آن جانی بالذات که والی بصره بود، ولایت کوفه را داد. ببینید چه صحنه عجیبی است، وقتی وارد کوفه می­شود به دارالعماره می­رود، مسلم می­فهمد و علیه او قیام می­کند. می­گویند چهار هزار نفر با مسلم آمدند و دارالعماره را محاصره کردند. آنجا سی نفر پاسبان داشت، بیست نفر هم از این اشراف و دیگر درباریان در دارالعماره محصور شده بودند. دیگر هیچ چیزی نداشتند و اگر اینها حمله می­کردند، به راحتی کارشان تمام بود.
 
* تهدید، تحمیق و تطمیع موجب بیعت شکنی کوفیان:
 
امّا چه شد که این­طور شد؟ آیا این جمعیت کذایی کوفه که آمدند بیعت کردند، به طور ناگهانی و غیبی، در یک شب فهمیدند که اشتباه کرده بودند، یزید بر حق است و امام حسین بر باطل؟ آیا این­طور شد؟ لا والله! اصلاً این­طور نبود که اینها به بطلان اعتقادشان پی برده باشند و صدوهشتاد درجه چرخش پیدا کنند. کسی که این حرف را بزند هیچ بهره ای از علم و تحلیل مطالب ندارد. تمام آنها بر همان عقیده بودند.
 
وقتی امام حسین از مکه حرکت کردند، از افرادی که از کوفه می­آمدند سؤال می­کرد که چه خبر بود؟ یکی و دو مورد نیست. فرزدق می­آید، عبیدالله بن حرّجحفی می­آید. از هرکدام اینها که می­پرسد می­گویند کوفیان دلشان با تو است و شمشیرشان علیه تو است. این یعنی چه؟ می­توانی اینها را با هم جمع کنی؟ بیا این را حل کن. اینها از امام حسین برنگشتند، دل­شان را باز می­کردی می­گفتند: حسین حق است و یزید باطل است. پس چرا این­طور شد؟
 
عواملی را که من در سال گذشته مطرح کردم که حکومتهای باطل آنها را به کار می­گیرند، یعنی تهدید و تخویف، تحمیق و تطمیع باعث این واقعه شد.
 
مردم کوفه تا وقتی که احساس خطر نمی­کردند، آنچه را که ته دلشان بود اظهار می­کردند، نعمان بن بشیر هم که کاری به کارشان نداشت؛ با خودشان می­گفتند: بزنید، بکشید. اصلاً برای همین هزار هزار در خانه مسلم می­رفتند، چون حق را می­دانستند و باطل را هم می­دانستند، ولی وقتی او رفت و این جنایتکار بزرگ تاریخ آمد و مسأله تهدیدها و تحمیق­ها و تطمیع­ها شروع شد، موجب شد که اینها عافیت طلبی را پیش بگیرند. عقیده آنها عوض نشده بود، یقین هم داشتند ولی عملاً این کار را نکردند و نسبت به آن اعتقاد حقّی که داشتند پایداری نکردند. می­خواستند وضع موجود دنیایی خودشان را حفظ کنند. یک عده به خاطر ترس و یک عده به خاطر به جایی رسیدن و پول و امثال اینها کنار کشیدند.
 
* انکار بنی­اسراییل در قرآن
 
سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا می شود کسی به حق اعتقاد داشته باشد و باز بر خلاف آن عمل کند؟ بله! بهترین شاهد، آیات قرانی است. در آیات قرآنی نسبت به بنی­اسراییل دارد که وقتی حضرت موسی آن معجزات را آورد بنی­اسراییل انکار کردند، امّا انکار آنها درونی نبود، زبانی بود. از درون یقین داشتند که اینها همه معجزه است و حق است، امّا از نظر بیرونی، برای حفظ امور دنیایی­شان انکار کردند. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»[2] آن معجزات و آیاتی را که حضرت موسی آورد انکار کردند و حال این که از نظر درونی یقین داشتند. با این که یقین دارد انکار می­کند، با این که یقین دارد دروغ می­گوید و الّا که نمی­گفتند دروغ، خودش می­داند دارد دروغ می­گوید.
 
* ما چه قدر پای پیمانمان با رهبرمان هستیم؟
 
ما خودمان اینطوری هستیم. از آن موقعی که چشم باز کردیم، وقتی دهه عاشورا و بحث امام حسین و کوفه و اینها شده است، این کوفی ها را لعنت می­کنیم، ببینم تو خودت بودی این کار را می­کردی؟ امشب همه بروید با خودتان فکر کنید که اگر شماها بودید حاضر بودید که پایش بایستید تا آنجا که عمرو انصاری ایستاد.
 
می­گویند: تا وقتی که او زنده بود در روز عاشورا یک تیر به امام حسین اصابت نکرد، یک شمشیر به سمت او نیامد. تا این که این­قدر به او تیر خورد مجبور شد به زمین افتاد و دیگر نمی­توانست بلند شود، رویش را به امام حسین کرد و گفت آیا من به آن پیمانی که بسته بودم عمل کردم؟ آقا من به آن عهدی که بسته بودم عمل کردم؟ وفاداری کردم؟ امام حسین(علیه­السلام) به او می­گوید: نعم، بله «أنت أمامی فی الجنه»[3] تو جلوتر از من در بهشت می­روی، وقتی رفتی آنجا سلام من را به جدّم برسان!
 
من از شما سؤال می­کنم؛ بین ما چند نفر این­طور هستند که پای آن چیزی که در درون می­داند حق است، بایستد، اصلاً متزلزل نشود و این امور دنیایی او را فریب ندهد؟ مسأله این بود. اصلاً باور کردنش سخت است.
 
توسّل:
 
شما قضیه حضرت مسلم را شوخی نگیرید. چه طور شد این همه جمعیت دور مسلم بودند، ولی وقتی شب می­شود و  برای نماز مغرب به مسجد می­رود سی نفر با او بودند؟ آن هجده هزار نفر یا حداقل دوازده هزار نفر کجا هستند ؟ نماز مغرب که تمام می­شود و وارد صحن مسجد می­شود ده تا می­شوند از در مسجد که بیرون می­آید، می­بیند یک نفر هم با او نیست. در تاریخ می­نویسند اصلاً نه خانه­ای و نه پناهگاهی داشت. عامّه می­نویسند که مسلم در کوچه­های کوفه سرگردان بود. آنها که این طور به او هجوم آوردند و بیعت کردند چه شد که کار به اینجا رسید؟ بالاخره حضرت مسلم بعد از سرگردانی به همان پیر زن طوعه میرسد، او راهش می­دهد، می­گوید تشنه­ام برای من آب بیاور. اینها را در تاریخ ببینید عبرت بگیرید. بعد هم می­آید بیرون و محاصره­اش می­کنند. محمد بن اشعث به او امان می­دهد و آن خبیث رو می­کند به مسلم می­بیند مسلم دارد های های گریه می­کند. می­گوید برای چه داری گریه می­کنی؟ برای کاری که تو قیام کردی نباید ضعف نشان بدهی که حالا تو گریه می­کنی؟ گفت: «والله لا ابکی لنفسی» به خدا قسم من برای خودم گریه نمی­کنم، «ولکن أبکی للحسین»[4] من دارم برای حسین گریه می­کنم، من دارم برای زن و بچّه حسین گریه می­کنم که دست اینها را گرفته است و دارد سمت شماها می­آید من برای این گریه می­کنم. لذا وقتی می­آید دارالعماره، آنجا می­گوید یکی بیاید من وصیت کنم. سه تا وصیت می­کند، یک؛ زره من را بفروشید و قرض­هایم را بدهید. دو؛ نامه­ای به حسین بنویس بگو نیاید چون من او را به کوفه راهی کردم، حسین جان دست زن و بچّه­ات را گرفتی کجا می­آیی؟ مقرم می­نویسد وقتی داشتند حضرت مسلم را از پله­های دارالعماره بالا می­بردند، همینطور تسبیح و تکبیر و استغفار به زبان می­گفت. بالای بام رسید اوّل ایستاد و دو رکعت نماز خواند، بعد بلند شد رویش را سمت مدینه کرد السلام علیک یا اباعبدالله بر مولایش حسین سلام داد. به نظر من در تاریخ اولین کسی است که از راه دور به حسین(علیه­السلام) سلام داد. ابی­عبدالله هم وفاداری کرد، در آخرین لحظات یاد مسلم کرد: «فنظر یمیناً وشمالا» یک نگاه به راست کرد و یک نگاه به چپ کرد «فلم یر من اصحابه احدا» حسین هیچ یک از اصحابش را ندید «فنادی یا مسلم بن عقیل و یا هانی بن عروه»



یک شنبه 12 آذر 1391برچسب:, :: 11:57 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

یه سوال دارم

کی تا حالا اسم امام حسینو تو ویکیپدیا جستجو کرده؟؟؟

امروز من تاریخ زندگی امام حسینو براتون میذارم طبق وراجی های ویکیپدیا.

واقعا درد آوره واز اون درد آورتر اینه که نمیشه به هیچ عنوان نوشته های مفتشونو ویرایش کرد

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 12 آذر 1391برچسب:, :: 11:55 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 

شيطان : نخستين كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پيش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از اين قراراند:


- اولين كسى كه قياس نمود و خود را از حضرت آدم عليه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است


- اولين كسى كه در پيشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.


- اولين كسى كه كه معصيت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.


- اولين كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از اين درخت نخوريد، چون درخت جاويد است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شريك مى شود.


- اولين كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت مى كنم .


- اولين كسى كه نماز خواند و يك ركعت آن چهار هزار سال طول كشيد.


- اولين كسى كه منبر رفت و براى ملائكه سخنرانى و صحبت كرد.


- اولين كسى كه كه به خدا مشرك شد.


- اولين كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم عليه السلام از درخت نهى شده خورد.


- اولين كسى كه از خوشحالى سرود خواند و آن هنگامى بود كه آدم به زمين آمد.


- اولين كسى كه نوحه خواند و گريست ؛ چون او را به زمين فرستادند، به ياد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گريه كرد.


- اولين كسى كه لواط كرد چون زمانى كه به ميان قوم لوط آمد خود را در اختيار آنان قرار داد تا با او لواط كنند.


- اولين كسى كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم عليه السلام را با آن در آتش اندازند.


- اولين كسى كه دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سيلمان عليه السلام داد تا نظافت كنند.


- اولين كسى كه ساختن نوره را در زمان حضرت سليمان داد، براى اين كه موهاى اضافى پاى بلقيس پادشاه سبا را از زمين ببرند.


- اولين كسى كه دستور ساختن شيشه را داد تا حضرت سليمان عليه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقيس را آزمايش كند.


- اولين كسى كه دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشويند.


- اولين كسى كه دستور ساختن آسياب را داد تا مردم گندم هاى خود را آرد كنند.


- اولين كسى كه با ابوبكر بيعت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسير حق برگرداند.


- اولين كسى كه خدا را در آسمان ها پرستيد.


- اولين كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!


- اولين كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.


- اولين كسى كه شبيه شدن به ديگران را مطرح و مردم را به آن تشويق كرد.


- اولين كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم ياد داد.


- اولين كسى كه ساز درست كرد و خود، آن را نواخت .


- اولين كسى كه براى زيبايى ، زلف گذاشت .


- اولين كسى كه براى مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد.


- اولين كسى كه براى مست شدن مردم ، شراب درست كرد.


- اولين كسى كه ساختن آلات لهو و لعب و موسيقى را به قابيل آموخت .


- اولين كسى كه وقتى وارد جهنم مى شود، خطبه مى خواند.


- اولين كسى كه مكر و حيله و خدعه نمود.


- اولين كسى كه نقاشى كرد و چهره كشيد.


- اولين كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.


- اولين كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.


- اولين كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمودو از ناراحتى فرياد كشيد.


- اولين كسى كه به خدا كفر ورزيد.


- اولين كسى كه گريه دروغى نمود.


- اولين كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.


- اولين كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .


- اولين كسى كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل او را لعنت كردند.


- اولين كسى كه از ترس ملائكه فرار كرد و خود را مخفى نمود.


- اولين كسى كه دستور مساحقه داد. امام باقر عليه السلام فرمود:

((

وقتى خواسته ابليس در قوم لوط عملى شد، خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمد و گفت : آيا مردان شما با هم لواط مى كنند؟ در جواب گفتند: آرى . دستور داد شما نيز با هم مساحقه كنيد

))

.



یک شنبه 12 آذر 1391برچسب:, :: 11:41 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

نقل شده يك نفر مصرى از قوم فرعون ، خوشه انگور بسيار زيبايى را به فرعون داد و گفت : مى خواهم اين خوشه انگور را با همين قيافه به شكل جواهرات و لؤ لؤ بزرگ در آورى ؛ زيرا تو خدا هستى - خدا هر كارى بخواهد مى تواند انجام دهد. - فرعون هم آن را گرفت و به او قول داد كه انجام دهد.
وقتى شب شد و تاريكى همه جا را فرا گرفت ، فرعون همه درها را بست و گفت : هيچ كس نبايد داخل شود. از اين درخواست مرد حيران بود كه چه كند؟
شيطان به كاخ او رفت و در زد. فرعون گفت : چه كسى در مى زند؟ شيطان در جواب گفت : فلانم به ريش آن خدايى كه نمى داند چه كسى بر در سراى تو است . تو اگر خدا بودى هر آينه مى دانستى چه كسى پشت در است . فرعون - از اين جسارت و بى باكى - او را شناخت .

فرعون گفت : اى ملعون ! داخل شو، او هم در جواب گفت : ملعونى بر ملعونى ديگر وارد مى شود. وقتى وارد شد، مشاهده كرد كه خوشه انگورى در دست فرعون است و درباره آن حيران مانده است .
گفت : او را به من بده ، تا مشكل تو را حل كنم . انگور را از او گرفت و اسم اعظم را بر او خواند. همان طورى كه آن مرد خواسته بود، بهترين لؤ لؤ و جواهر شد.آن گاه شيطان گفت : اى رفيق عزيز! خودت انصاف بده من با اين همه علم و كمال و قدرت كه دارم مى خواستم بنده اى از بندگان خدا باشم ؛ ولى مرا به عنوان بنده ، قبول نكردند و از درگاه سلطان حقيقى بيرونم كردند.
اما تو با اين نادانى و حماقت كه دارى ، ادعاى خدايى مى كنى و مرتبه بزرگى را مى خواهى .
فرعون گفت : اى شيطان ! چرا بر حضرت آدم سجده نكردى ؟ - كه تو را از بهشت بيرون كنند و ملعون شوى ؟ جواب داد: اى فرعون ! چه مى دانستم ، طينت خبيثى مانند تو در صلب او قرار دارد، از اين رو به او سجده نكردم .



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 9 آذر 1391برچسب:, :: 20:3 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

کنعان نوزاد چهار ماهه مسیحی که بر اثر استنشاق هوای آلوده و غبارآلود روزهای اخیر شهر بغداد دچار خفگی شده بود به صورت معجزه آسایی حیات دوباره خود را بازیافت.
پدر نگران وی که به همراه یکی از دوستان شیعه خود به بیمارستان “الراهبات” در منطقه الکراده بغداد مراجعه کرده بود با پاسخ منفی پزشکان نسبت به وجود علائم حیات در این نوزاد مواجه شد.
پس از شنیدن این خبر، پدر با چشمانی اشکبار رو به دوست مسلمان خود می کند و می گوید: «برادر من احمد، تو همیشه از امام حسین(ع) و کرامات و معجزات وی سخن به میان می آوردی، اینک از تو می خواهم برای شفای فرزندم به امام حسین(ع) متوسل شوی.» احمد نیز به خواسته دوست خود پاسخ مثبت داد و دست ها را بالا برد و گفت: «خداوندا به حق اشکان حسین(ع) و به حق مادر وی حضرت زهرا(س) به این نوزاد رحم کن، بارالها به حق محاسن آغشته به خون سیدالشهداء و به حق آنچه بر قلب شکسته وی گذشت قلب این مسیحی را نشکن.» لحظاتی پس از این دعا نوزاد مسیحی بار دیگر شروع به نفس کشیدن کرد و زندگانی خویش را بازیافت.
منابع خبری عراق اعلام کردند مرد مسیحی اسم فرزند خود را به «برهان الحسین» تغییر نام داده است.



پنج شنبه 9 آذر 1391برچسب:, :: 19:38 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

 

 

عشق یعنی سرشکستن با قمه

گریه کردن بر حسین فاطمه

عشق یعنی هیئت و سینه زنی

صبح عاشورا سرت را بشکنی

 

کربلا را عشق،عالمگیر کرد
قلبهای خسته را تسخیر کرد
قصه عدل علی و کینه ها
زوزه های خصم را،شبگیر کرد
انتقام دیگری در راه بود
تشنگان را تشنه کامی سیر کرد
چون شنید از بلبلان سوز عطش
رو به سوی کوچه ی تقدیر کرد
عکس چشمانش،دل از دریا ربود
با تبسم،آب را تحقیر کرد
مشک از جانش مهم تر گسته بود
دستها را طعمه ی شمشیر کرد

 

در راه جنون تو دلم محکوم است

در وادی ما لطمه زنی مرسوم است

در راه تو ارزشی ندارد جانم

از جای شکاف قمه ام معلوم است



 

 



پنج شنبه 9 آذر 1391برچسب:, :: 19:19 ::  نويسنده : دوستار حسین(ع)

 

 

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین

تا برات کربلا را کند امضا حسین

هم دلم را برده با خود در کنار قتلگاه

هم دو چشمم را کند از اشک و خون دریا حسین

با همین پرونده سنگین و این بار گناه

می خرد ما را در این دنیا و آن دنیا حسین

 از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه

ریختم اشک و زدم بر سینه گفتم یا حسین

غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق

هر کجا باشیم ما را می کند پیدا حسین

من که از روز ولادت کربلایی بوده ام

دوست دارم وقت مردن هم بمیرم یا حسین

 کعبه و رکن و مقام و زمزم من کربلاست

از درون خویشتن پرواز کردم تا حسین


 


تا ابد معتکف کوی حسینیم
بسته دل بر خم ابروی حسینیم
در پی جلوه ی دنیا دل ما نرود
عاشق طلعت دل جوی حسینیم
گل رخان را به حریم دل ما را هی نیست
ما خریدار گل روی حسینیم
بر لب خسته ی ما زمزمه ای جز نامش نیست
شکر لله که ثناگوی حسینیم
از ازل گریه کن نائبت الزهرائیم
تا ابد سینه زن کوی حسینیم

 

محرم وقتی می آید،مشکی می نالد:من داغدارترین مشک تاریخم،رو سیاه و شرمسار از روی مولایم... محرم وقتی می آید،قلب کوچکم،آن غم بزرگ را جایگزین نتوان کرد.

 

 

 



صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ

سلام من این وبلاگ رو به خاطر عشق به اربابم امام حسین(ع) و برادر با وفایش حضرت ابوالفضل(ع) ایجاد کردم امیدوارم خوشتون بیاد
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان یا حسین جان و آدرس yahoseinjan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 5
بازدید هفته : 16
بازدید ماه : 92
بازدید کل : 27523
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 10
تعداد آنلاین : 1

دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

دریافت کد خداحافظی